تو این ماه یه برنامه ی یه هفته ای گنجوندم.یه برنامه ی کاملا عملی. خیلی دلم میخواد نتیجه بخش باشه.
اگه نتیجه بخش بود تو 5 ماه دیگه هم گنجونده میشه. اگه نتیجه بخش نبود حداقل توی یک ماه آینده به صورت دوبل یعنی دو هفته ای تکرار میشه یا اینکه همون یه هفته باشه ولی ترکیب مواد رو قویترش می کنم آره اینم بدی نیس.اگه بازم موثر نبود ناچارا متوقف میشه ولی به نظرم امکان نداره که موثر نباشه. فقط لازمه که حتما هر روز به برنامه م عمل کنم اگه خونه مامان هم قراره برم مواد لازم رو همراه خودم ببرم .مواد لازم؟ ب...،س...،ر... آره همین سه تاست.امروز چقدر هوا خوبه. آخیش.
شروع= 10
پایان= ؟
✔
شنبه
✔
یکشنبه
✔
دوشنبه
✔

دیشب یاد یه دوران بخصوصی افتادم. که چقدر برام لحظه های سختی بود. چقدر باهات دردودل می کردم. تمام سلول های بدنم تو رو فریاد میزدن هنوزم صداشون تو گوشمه.ممنونم که اون لحظه ها همراهم بودی.هر چند که توهم می کردم ازم دوری .دوری از تو حتی توهمش هم نابودم میکنه.ولی الان که نگاه می کنم همراهیت رو در اون روزها احساس می کنم...


با مادرش خیعلی رفیق بود، هر روز زنگ و گزارشات کامل، گاها گزارشات لحظه به لحظه حتی، هر هفته بازار، هر هفته مهمونی و چه و چه.مثه دو تا خواهر... ولی آخرش این بچه بندو به آب داد... نوچ... مثل اینکه رفاقت تام و تمام مامان با بچه باعث خیر و سعادتش نمیشه. خیلی سخته ها. فکرم مشغوله. بچه رو باید با تو رفیق کرد...

من نمی دونم چرا وارد صفحه ی مدیریت وبلاگ می شم حرفم می پره. تنبلی شدما. بلغمم بالا رفته. چقدر تلقین چیز خوبیه. من از تلقین خاطرات خیلی خوبی دارم. چند روز پیش تو یه خونه ای بلانسبت شبیه کاهدونی بودم که سر خودکارمو گم کرده بودم. حالا مگه پیدا می شد. شروع کردم به خودندن ورد جادویی " جوینده یابنده بود" حالا نگو کی بگو، 100 بار در یک دقیقه، در حین تکرار این جمله هم بیکار نموندم و واقعا دنبالش کلاه خودکار گشتم. همش هم بین تکرار جمله و گشتن تمرکز می کردم که هر دوتاش از روی ایمان باشه یهو بین تمرکزم زیر یه پاره روزنامه گمشده مو یافتم. خیلی حس خوبی داشت. حالا در این خلال به دختر 10 ساله خونه هم داشتم
به نام خدا
در ماه بسیار زیبایی به سر می برم. حس خوبی دارم. چون ماه با برکتیه واسه من. تولد حضرت معصومه، تولد امام رئوفم...هدیه روز دخترو هم از بابام گرفتم.بعدش تولد خودم. چون تو این ماه به دنیا اومدم.
پریشب تو رختخوابم به این فکر کردم که این ماه یادبود نعمت وجود و هستی منه و چه خوبه که هر شب این ماه رو از خدا بابت این لطفش تقدیر کنم. حداقل زبونی. از اولین لحظه که خواست من باشم .از لحظه به لحظه ای که اراده کرد من باشم. از ذره ذره ی حیاتی که بهم تزریق کرد. به منِ کمترین.(إ اینجوری که هر لحظه، تولدِ) از اینکه خواست این ذره ی ناقابل هم باشه. گفتن و فکر کردن به ایناها که دیگه زحمتی نداره. بعدش یا
گاهی وقتا فکر می کنم دلیل پول خرج نکردنهای ما از ضعف ایمانمون نشات می گیره حالا خوشبینانه ش از خسّته. بابا همونی هم که تو کیفت هست رو خدا رسونده ها، نکنه شرک خفی داری؟! حالا چرا فکر می کنیم اگه خرجش کنیم خزونه ی خدا قحطی می گیره، الله اعلم.
من یه کار هم بد و هم خوبی کردم. رفتم بازار برا خودم جنس خارجی خریدم. چیکار کنیم دیگه ما بی تقواها یه چیزی از دنیا که بهمون می رسه کلی حال می کنیم. ولی خدا وکیلی اگه ایرانی همون کیفیتش موجود بود حاضر بودم بیشتر پول بدم ولی واقعا نیست.اصلا ایرانی نیست. حالا دو زار واسه جنس چینی از دهن گاو در اومده ای که مفتم نمی ارزن ندادم اما پول قلمبه واسه جنس با کیفیت ترک